خرید بک لینک

دست نوشته های بابا

حرفهای تنهایی من با دخترم

از من چیزی به یادگار داری؟

دختر خوب من

سلام نازنینم صبح قشنگت به خیر شیرینم

هانا جانم

دیروز دغدغه کلاس تو داشتی و اینکه میخواستی کلاست عوض بشه که با هر ترفندی بود این اتفاق افتاد

دیشب داشتم با بابا بزرگت یعنی پدرم حرف میزدم ، یهو پرسید که ساعت جیبی پدرم(یعنی پدر بزرگ من) دست تو هستش. با خوشحالی گفتم آره اونو پدر بزرگ وقتی من 17 سالم بود به خودم داد تازه یه چاقوی دسته چوبی قرمز هم بود ولی دست شما مونده

پدرم: آره دست منه اتفاقا در زمان حاضر داشتم باهاش میوه پاک میکردم

من: خیلی کار بدی کردی بابا اون یادگار پدر بزرگ منه و به من داده لطفا دیگه بهش دست نزن و بده به مادرم نگش داره تا من میام و میگیرم

پدر: مطمنی هنوز اینجا رو بلدی بیایی( با طعنه) الان داره یکسال میشه نیومدی

من: پدر میدونم اگه بگم با 44 سال سن دیگه توان 10 ساعت رانندگی برای اومدن و 10 ساعت رانندگی برای برگشتن رو ندارم باورت میشه . پرواز هم که نداره

پدر: پس دل ما چی ؟ قبل اینکه مهاجرت کنی میایی؟

من: اولا که حتما میام دوما من درسته کارای اقامت و پاسپورت و همه چیم تموم شده تا الانم چهار بار قراردادمو عقب انداختم خیلی دو دل هستم که برم یا نه

پدر : دو دل چرا؟

من: آخه میدونم بدون هانا دوام نمیارم اونم به نظرم نمیاد حالا حالا ها بیاد درسته هانا رو کم میبینم شاید هفته ای یه بار یا دو بار ولی همینکه میدونم تو یه شهریم و نزدیکمه حالم خوبه

پدر: حالا میفهمی من و مادرت چه حسی داریم

و من با اندوه و بهتی ناشی از اینکه چرا تا الان بهش فکر نکرده بودم و چی شد که این همه سال سالی یکی دو بار میرفتم . نشستم پای سازم و برای دل خودم نواختم

به این فکر میکردم که من از پدر بزرگم یادگار برداشتم

از پدرم یه نوار کاست مربوط به 50 سال پیش رو که با عموم اهنگ محلی و فولکلور کوردی رو میخونن دارم

پا شدم اون نوار رو پیدا کردم و دوباره گوش دادم و گوش دادم و گوش دادم

باهاش آغاز کردم به خوندن

انگار تازه فهمیدم چه قدر دلم برای پدر و مادرم تنگه انگار دلایل دیگه ای هم برای مهاجرت نکردن دارم

دختر من تو چیزی به یادگار از من داری؟؟؟؟

یادته من عاشق ساعت بودم و انواع و اقسام ساعت از قدیمی تا تازه جمع میکردم

یادته من عاشق رادیو بودم و سالی یه دونه رادیو میتهیهم برای دل خودم

همه اونا پیش تو جا مونده. یادت باشه چند تا شونو نگه داری که میدونم وقتی سنت بالا بره حال دلتو خوب میکنه

دخترم

زیبای من

عاشقتم و میپرستمت نازنینم

برچسب: نویسنده: حامد مهدوی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 7:55

صفحه بندی