جان پدر
دیروز وقتی از من خواستی که مسافرت بریم، حسابی ذوق کردم و خوشحال شدم که چند روزی کنار همیم و درست و درمون حست میکنم
وقتی خرم آباد رو برای مسافرت پیشنهاد دادی و دلیل این انتخاب رو برام توضیح دادی ، یه کوچولو نگران شدم
نگران از این بابت که دلیلت ملاقات با دو دوست 1 هست که دست بر قضا خواهر هم هستند و هیچ وقت ندیدیشون و اینکه یک تصوراتی از خودشون برای تو ایجاد کردن که اونقد جذاب بوده برات که تصمیم گرفتی بری و از نزدیک ببینیشون
جان بابا
یه روزی نه چندان دور توی سالهای 1376 یادم میاد که کامپیوتر و اینترنت دایال آپ حسابی داشت بین مردم جا باز میکرد.
کامپیوتر جزو وسایل خیلی لوکس بود که توی هر خونه ای نبود و لوکس تر از اون صدای جیغ جیغ مودم بود که با زور و فشار سعی داشت یه خونه رو توی نا کجا اباد به دهکده جهانی وصل کنه.
1ی که دسترسی به این کالای لوکس و این فرهنگ جدید داشتند معمولا از قشر متوسط به بالای جامعه بودند.
یه سری برنامه ها وجود داشت که آدمهای مجازی رو با هم ارتباط میداد و روابط مجازی داشت شکل میگرفت البته باز هم خیلی فرق داشت با الان
تا جاییکه یادمه یاهو مسنجر کولاک میکرد و در کنارش پالتاک بود این ها هر کدوم علاوه بر امکان گفتگوی دو نفره اتاق هایی هم با موضوعات مختلف داشتند
اون زمانها آدمهای مجازی به دو دسته تقسیم شده بودند .
آدمهای سیاسی یا علاقه مندان به هنر ها و مطالب آکادمی که اکثرا توی پالتاک بودند
آدمهایی که برای سرگرمی حضور داشتند و بیشتر دنبال پیدا کردن یه رابطه میگشتند و اکثرا توی یاهو مسنجر بودند
خلاصه :
تجربه این بودکه: از اون جایی که این ادمها معمولا امکان دیدن هم براشون فراهم نبود ، شخصیتی برای خودشون در ذهن طرف مقابل میساختند که خیلی تحصیل کرده و خیلی روشنفکر و پولدار و موفق که انگار آی من چه قدر خوشبختم. اما اون زمان میتونم بگم حداقل 50 درصد این آدمها فریبی بیش نبودند
الان به نظرم اوضاع خیلی سخت تر و پیچیده تر شده
اینا رو برای این برات نوشتم که این ذهنیت رو داشته باشی و با این دیدگاه به این سفر بریم که
قراره پدر و دختری به یک سفر و به یک منطقه بریم که تا الان نرفتیم و از زیباییها و مردم خونگرمش زیاد شنیدیم
قراره بریم حسابی با هم حال کنیم
این وسطا اگر این دوستای شما رو دیدیم و همه چی واقعی بود که دمشون گرم و سرشون خوش باد و بهمون خوش میگذره
اما اگر تلفنشون خاموش شد یا گفتند اه یه کاری برامون پیش اومده نیستیم و یا یهویی یکی از اعضای خاندانشون فوت کرد و ازت عذر خواهی کردن، نباید بهت فشار بیاد و آزار ببینی چون آدمهای مجازی دقیقا همین شکلی هستند
عروسک بابا
مشتاقانه منتظرم روزش برسه و بهت زنگ بزنم بگم ساکتو ببند و آماده شو که سر ساعت فلان میام دنبالت که بزنیم به دل جاده
تلاشمو میکنم این سفر رو از دید تو ببینم و تفریحات ادمهای همسن خودم رو به تو تحمیل نکنم
میدونم چای هیزمی و صدای بنان و دلکش و جوجه درست کردن کنار اتیش برات لذت زیادی نداره
یادم بده که نسل تو با چی حالشون خوبه
منم یاد میگیرم و کنارت حال میکنم
عاشقتم جان بابا
دوستت دارم
برچسب:
نویسنده: حامد مهدوی